« بسم الله الرحمن الرحیم »
سلام علیکم حال شما؟ احوال شما خوبید شما؟
الان اعصابم خیلی خیلی خورده!!!!
میدونید چرا؟ چون یه پست بلند و بالا نوشتم و...
خودتون میدونید مثل همیشه بلاگفا قاط زد... 
خوب من دیگه نمیتونم زیاد طولش بدم ولی اول بگم که از نظرای
زیادتون خیلی خیلی ممنونم.
بازم اینجوری نظر بدین.
باشه
؟
بریم سر اصل مطلب:
پدران و مادران عزیز ، فرزندان خود را به ما بسپارید.اولین مدرسه با مجوز گشت ارشاد و
مجرب ترین کادر ممکن!!
مدیر محترم: جناب آقای امیر رضایا (به علت کلفت بودن پارتی)
معاونین محترم: آقایان سروش هیچکس و رضا پیشرو (جذبه ی اولی به خاطر سیبیلاش و دومی به خاطر چشمای میر غضبیش..!!)
مشاور محترم: آقای حسین مخته (شستشو دادن مغز دانش آموزان به طور ریتمیک و البته هدایت صحیح اونا!)
دفتر دار محترم: آقای علیش مس
معلم پرورشی : آقای یاس (شرکت دادن دانش آموزان در انواع نمایش و سرود اعم از خودکشی، بیکاری، اعتیاد و ...)
معلم بهداشت: آقای شاهین فلاکت (موی کثیف، ناخن بلند. واه واه واه)
معلم ورزش :آقای ساسی مانکن ( همراه با کلاس های فشرده ی یوگا )
معلم قرآن : آقای شروین (برای شناخت مهارت کار ایشون و تحریرای زیباشون رجوع بشه به ترانه ی تو خوشگلی)
معلم زیست :آقای اردلان طعمه (جلسه ی ویژه در رابطه با راز بقا )
معلم دین و زندگی :آقای آرمین تو ای اف ام (واقعا" مگه تعداد شهیدای ما کمه؟)
پیش نماز محترم و معتقد : آیت ا... حسین تهی ( هر چیزی جای خودشو داره.. )
خدمه عزیز و نور چشم آقایون بالا: مشدی امیر تتلو...
خوب خوب خوب یه مطلب دیگه هم میذارم
قول میدم پست بعدی عکس و دستور اشپزی و طنز ( جوک) و شعر و.... بذارم.
فقط نظرای این پست حداقل تا ۵ و اگه میخواین منو خوشحال کنید بالای ۱۰...
ببخشید اگه پست امروزم
بود...
پزشك قانوني به بيمارستان دولتي سركي كشيد
و مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي امد .
وي را صدا زد و با كمال ادب از او پرسيد:مي بخشيد اقا شما را به چه علت به تيمارستان اورده اند؟
مرد جواب داد : اقاي دكتر بنده زني گرفتم كه دختري 18 ساله داشت روزي پدرم از اين
دختر خوشش امد و با او ازدواج كرد از ان روز به بعد زن من مادرزن پدر شوهرش شد و
چندي بعد دختر زن من كه زن پدرم بود پسري زاييد كه نامش را چنگيز گذاشتند و چنگيز
برادر من شد زيرا پسر پدرم بود اما حال چنگيز نوه زنم بود و از اين قرار نوه من هم مي شد
و من پدر بزرگ برادر تني خود شده بودم.چندي بعد زن من پسري زاييد و از ان روز زن پدرم
خواهر ناتني پسرم و حتي مادر بزرگ او شد در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و
حتي نوه او بود از طرفي چون مادر فعلي من يعني دخترزنم خواهر پسرم شود بنده ظاهرا
خواهرزاده پسرم شده ام ضمنا من پدر و مادرم و پدربزرگ خود هستم
پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام.
حالا اقاي دكتر اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد ايا كارتان به تيمارستان نمي كشيد؟

بای تا های...

با بیسکوییت های بای...

بابا کلی با کلاس شدم 
( خیلی از این شکلک ها
خوشم میاد مخصوصا
همون اولی یعنی
، بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای)